عشق به جهاد
موقعى که محمد اسماعیل قصد رفتن به جبهه داشت از من خواست که به روستاى عشق آباد بروم و او را جهت اعزام به جبهه معرفى نمایم و گفت: من به خاطر اینکه خانوادهام متوجه نشوند قبلا به بهانه پر کردن پیک نیک به آنجا مىروم. من قبول کردم و رفتم. هنگام ثبت نام از شوق زیادى که داشت حتى اسامى فرزندانش را فراموش کرده بود و از من مىپرسید. پى از این که ثبت نام کرد پیک نیک را در عشق آباد گذاشت و رفت. من از حالات او متوجه شدم که به شهادت مىرسد و وقتى به روستا برگشتم این موضوع را به دوستان نیز گفتم.
ثبت دیدگاه