شناسه: 167479

خاطرات سیاسی

در زمان انقلاب یک روز با محمداسماعیل به مسجد جامع نیشابور رفتیم و به سخنرانى شخصى که علیه رژیم شاه صحبت مى‏کرد گوش مى‏کردیم ناگهان نیروهاى وابسته به شاه چند تیر هوایى شلیک کردند و اکثر مردم فرار کردند ولى محمداسماعیل با این که از من کوچکتر بود. گفت: بنشین و نترس. اینها مى‏خواهند مردم را بترسانند که ما هم نمى‏ترسیم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه