عشق به شهادت
به روایت از سیدامیر دولتی : «دریکی از روزها یکی از همکارانش مجروح شده بود گفت: بیا برویم و از خانه خبر بگیریم. به خانه آن مجروح رفتیم از ناحیه پا و چند جای دیگر مجروح شده بود. بعد از برگشت از منزل مجروح، به داخل یکی از اتاقها رفت و بدون اینکه پدر و مادر و یا کسی بفهمد شروع به گریه کرد. مزاحم او نشدم اما در بیرون گفتم چرا این قدر گریه کردی؟ گفت: نمی دانم چه گناهی کرده ام که خدا گناهانم را نمی بخشد و حتی نمی توانم یکی از اعضای بدنم را در راه خدا هدیه کنم.»
ثبت دیدگاه