پیش بینی شهادت
به روایت از معصومه تبریزی کاهو : همزمان با دفعه آخر که به جبهه رفته بود من هم چون تنها بودم بچه های مسابقات فرهنگی را به اردوگاه شهید هاشمی نژاد مشهد برده بودم . در اردوگاه مرا با بلندگو صدا زدند وقتی رفتم دیدم شهید دولتی است که برای دیدن من به اردوگاه آمده است . خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم بعد گفتند : که یک هفته ای برای دیدن شما و پدر و مادرم به مرخصی آمده ام خودش می دانست این آخرین دیدار است. این ایام مصادف با ماه مبارک رمضان بود در همان شبهای احیا بود که شهید به من گفت: بلند شوید برویم احیا . گفتم : خسته ام گفت: نه پا شود برویم این احیا احیا آخر عمر من است من اصلا به خودم نیاوردم که مثلا برای چه اینطوری می گوید و مشخص بود که این دفعه دیگر بر نمی گشت.
ثبت دیدگاه