خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از فاطمه پرداخته : یک شب خواب دیدم که نشسته ام و سه تا کبوتر سفید آمدند و روی دامن من نشستند تا خواستم آنها را بگیرم دو تا پرواز کردند و رفتند و یکی از آنها روی دامنم ماند از زیر بال کبوتر یک قطره خون چکید. صبح که از خواب بلند شدم گفتم بچه هایم هر دو شهید می شوند خدا قبول کند.
ثبت دیدگاه