صبر و تحمل و توصیه آن
به روایت از سیدرضا داور پناه : یک روز سید حسین دوستدار به من گفتند فلانی برادرم مجروح شده است با شنیدن این حرف خیلی ناراحت شدم و گفتم کجاست ؟ گفت در بیمارستان بیدخت است تعجب کردم گفتم بیمارستان بیدخت چرا؟ بعد از دقایقی دیدم داخل پارکینگ موتوری سپاه یک گوشه ای نشسته بود و گریه می کرد پرسیدم سید حسین چیه ؟ گفت : برادرم شهید شده این طوری گفتم که تو آماده بشوی الان در سردخانه ی 15 خرداد بیدخت است می خواهم بروم آنجا می آیی گفتم بله با بچه های تعاون قرارگاه و نیروی زمینی رفتیم آنجا و جنازه را رؤیت کردیم.
ثبت دیدگاه