شناسه: 167823

شجاعت و شهامت 2

به روایت از عبدالحسین اخلاقی : عملیات شروع شده بود و مجروح و شهید زیاد آورده بودند ما خسته شده بودیم با سید حسین دوستدار رفتیم توی اتاق خوابیدیم یک نیم ساعتی گذشت که دیدیم آقای دوستدار نیست وقتی جستجو کردم ایشان را در سردخانه پیدا کردم که دفترش دستش بود و تنها داشت شهداء را شناسایی می کرد پرسیدم چطور جرأت می کنی این موقع شب آمدی اینجا گفت شهداء برگردن ما حق دارند باید هر چه زدود تر ترتیب کارشان را بدهیم که اینها زود شناسایی شوند وبه محلشان اعزام شوند زیرا هر آن ممکن است شهید و مجروح بیاورند باید اینجا را سریعتر خالی کنیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه