تقید به انجام کامل ماموریت
به روایت از محمدحسن نظرزاده : یکی از دوستان فرزندم جواد نحوه شهادتش را اینطوری برایم نقل کرد: در اهواز بودیم که به ما گفتند به مهران حمله شده است و نیرو کم است وهر کس که دوست دارد و داوطلب است ماشین ها آماده اند که شما را به مهران ببرند. جواد هم خواست برود به مهران به او گفتم مگر نمی خواهی به مرخصی بروی؟ پدر و مادرت منتظرت هستند. به آنها قول دادی. به من گفت شرکت دراین عملیات از قولی که به پدر ومادرم داده ام واجب تر است و با هم به مهران رفتیم ایشان شدند معاون فرمانده عملیات وسیصد چهارصد نفر هم نیرو داشت که یکی از فرماندهان مافوق ایشان به او می گوید شما همین جا بایست و در همین سنگر آمار زخمی ها و شهیدان را بگیر برای اینکه خسته هستی و دو سه روز است که غذا هم نخوردی و نخوابیدی در همین جا هم آمار بگیر و هم استراحت کن. که به حالت گریه رو به فرمانده اش کرد و گفت من باید در این عملیات شرکت کنم وگرنه به مرخصی می رفتم. چون دیشب در خواب دیدم که کبوتری آمد و روی پایم نشست و از روی پایم افتاد و پایش شکست و بنا بر همین خوابی که دیدم باید بروم همینطور که در حال بحث بودند خمپاره ای نزدیک اینها فرود آمد و جواد ترکش خورد و وقتی او را بلند کردیم به ما گفت: سلام مرا به مادرم برسانید و به مادرم بگوئید مثل حضرت زینب (س) صبر داشته باشد و گریه نکند و چشمانش را بست و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
ثبت دیدگاه