خواب و رویای دیگران در مورد شهید
بعد از به شهادت رسیدن برادرم محمدرضا یک شب خواب دیدم که قیامت برپا شده و جمعیت زیادى هست و در همین گیر و دارها نامهاى به من دادند و گفتند این نامه را باید ببرى به جایى و به یک آقایى بدهى بعد راهنمائیم کردند و گفتند برو آنجا یک اطاق است در بزن جوابت را مىدهند و کارت را درست مىکنند رفتم در اطاق را زدم گفتند بفرمائید داخل رفتم دیدم برادرم روى یک صندلى نشسته و خوشحال شدم نامه را به او دادم او امضا کرد و گفت کارت درست شد در همین حال از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه