شناسه: 168251

نوجوانی و جوانی

به روایت از فاطمه حسینی : "یک روز خواهر کوچک شهید در خانه یک پنج ریالى پیدا کرد. شهید به او گفت: پنج ریال را به من بده! ولى او به حرف شهید گوش نداد و شهید بلند شد تا پول را از خواهرش بگیرد، اما وى پنج ریالى را درون دهانش گذاشته و غورت داده بود. شهید خیلى ناراحت شد و دائم به پشت او مى‏زد تا سکه را بیرون بیاورد، ولى فایده‏اى نداشت. وقتى که من به خانه آمدم شهید رو به من کرد و گفت: مادر یک چیزى بگویم رسوایم نمى‏کنى؟ گفتم: نه، بگو: او گفت: معصومه یک پنج ریالى را پایین داده و حالا هم بالا نمى‏آید. من مختصر دعوایى کردم اما او گفت مرا ببخش دفعه دیگراز این کارها نمى‏کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه