نوجوانی و جوانی
به روایت از فاطمه حسینی : "یک روز خواهر کوچک شهید در خانه یک پنج ریالى پیدا کرد. شهید به او گفت: پنج ریال را به من بده! ولى او به حرف شهید گوش نداد و شهید بلند شد تا پول را از خواهرش بگیرد، اما وى پنج ریالى را درون دهانش گذاشته و غورت داده بود. شهید خیلى ناراحت شد و دائم به پشت او مىزد تا سکه را بیرون بیاورد، ولى فایدهاى نداشت. وقتى که من به خانه آمدم شهید رو به من کرد و گفت: مادر یک چیزى بگویم رسوایم نمىکنى؟ گفتم: نه، بگو: او گفت: معصومه یک پنج ریالى را پایین داده و حالا هم بالا نمىآید. من مختصر دعوایى کردم اما او گفت مرا ببخش دفعه دیگراز این کارها نمىکنم.
ثبت دیدگاه