لحظه و نحوه شهادت
به روایت از محمد دبیری : پسرم محمد باقر با قرآن خیلی مأنوس بود و همیشه قرآن را تلاوت می کرد یک روز که در خانه نشسته بودم وارد خانه شد و بعد از سلام کردن مستقیماً وارد اتاق پذیرایی شد و در را پشت سرش بست من که به رفتار او شک کرده بودم بعد از گذشت نیم ساعت وارد اتاق شدم که دیدم در گوشه ای از اتاق نشسته و نوار عبدالباسط را بر روی ضبط گذاشته و در حالی که اشک از گونه اش می چکد با نوار زمزمه می کند من تا این صحنه را دیدم به حال او غبطه خوردم و به داشتن چنین فرزندی افتخار کردم بعد از گذشت چند ماه او در مسابقات تلاوت قرآن شرکت کرد و اول شد.
ثبت دیدگاه