خواب و رویای دیگران در مورد شهید
خدا به ما پسری داد و ما اسمش را علی اصغر گذاشتیم. بعد از سه ماه که فرزندمان بدنیا آمده بود، خواب دیدم که فرزند مان آمده است. به ایشان گفتم: شما که شهید شده بودید. گفت: « نه، من شهید نشده بودم، اسیر شده بودم، و حالا آزاد شدم. » گفتم: ما چه کار کنیم؟ اسم برادرت را علی اصغر گذاشتیم. گفت: « اشکال ندارد حالا اسمش را سعید بگذارید. »
ثبت دیدگاه