شناسه: 168577

اخلاص عمل

به روایت از حسن دانشجو : یکی از همرزمان مهدی می گفت : در عملیات کربلای 4 من با مهری پشت خاکریز نشسته بودم و طبق عادت همیشگی کیفم را از جیبم در آوردم و به عکس تنها فرزندم نگاه می کردم ناگهان مهدی با همان چهره خندان همیشگی اش دستی به شانه ام زد و گفت : اخوی کجایی فکر نمی کنی که من دو فرزند دارم . از او پرسیدم پس چرا عکس آنها را به همراه نداری ؟ در جواب گفت : چون ترسیدم شوق دیدار فرزندانم و تلاش شیطان مرا از هدفم دور نماید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه