نفوذ و تاثیر کلام
به روایت از فاطمه دانشجو : یک روز یکی از اقوام به مهدی گفت : یک مقداری هم به فکر خودت و زندگیت باش ، شما به اندازة کافی به جبهه رفته اید . حالا نوبت بقیه است . او با همان لبخند همیشگی که بر لب داشت گفت : ما می رویم تا آنهایی که معذوریت دارند و نمی توانند در جبهه حضور پیدا کنند خیالشان راحت باشد که اسلام بی یاور نمی ماند.
ثبت دیدگاه