شناسه: 168636

محبت و مهربانی

به روایت از مریم امیر روباری : یک روز به اسماعیل پول دادم تا برای پدربزرگشان که سرما خورده بودند شیر بگیرند . بعد از مدتی که ایشان برگشتند ، شیر نخریده بودند و من علت را پرسیدم متوجه شدم که پول را گم کرده است . ولی بعد از مدتی فهمیدم که پول را گم نکرده بلکه آنرا به بچه ای که پولش را گم کرده است داده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه