آخرین وداع با خانواده
به روایت از حمیده خیری : آخرین باری که می خواست به جبهه اعزام شود ، وسایلش را داخل ساکی گذاشتم که شب ازدواجمان لباس دامادی او را بردیم . خندید و گفت : ما یک بار شب دامادیمان توی این ساک لباس گذاشتیم . حالا باز قسمت شده این بار هم همین ساک را ببرم . دو سه بار آمد داخل خانه دور زد . بچّه هاخواب بودند آنها را بوسید و رفت ولی باز برگشت پیش بچّه ها و دوباره آنها را بوسید تا اینکه بالاخره از زیر قرآن گذشت و خداحافظی کرد و رفت .
ثبت دیدگاه