خاطرات جنگی
به روایت از حمیده خیری : شهید خوش سیما تعریف می کرد، در یکی از عملیاتها منتظر بودند تانک برسد. اما نرسیده و عملیات قفل شده بود. بنا براین لودری را برای خاکریز زدن به جلو می ف رستند. در همین موقع تانکها می رسند و بچه ها شلیک می کنند. اما چون شب بوده است ، از یک طرف نیروهای عراقی و از طرفی هم نیروهای ایران به لودر به جای تانک شلیک می کنند. راننده هم هر چه فریاد می زند که بابا نزنید ما لودر هستیم و تانک نیستیم در آن شلوغی صدایش به جایی نمی رسد.
ثبت دیدگاه