سعه صدر
به روایت از اسد تیموری : اسلحه و مواد غذایی برای جبهه می بردیم. روز جمعه بود که به تهران رسیدیم در مسیر رفتن به نماز جمعه به ما مشکوک شدند و کامیون را متوقف کردند. هر چه به شهید خوش سیما گفتم: کارت شناسایی را نشان بده و جریان را بگو می گفت : نه. دوست دیگری که همراه ما بود چند بازخواست برای مأمورین توضیح بدهد، شهید به او اجازه نداد و گفت : صبر داشته باش، عجله نکن. بالأخره نیروهای گشت آمدند، ما را بردند. آنجا بود که شهید خودش را معرفی کرد و مجوز حمل آن بار را نشان داد.
ثبت دیدگاه