شناسه: 169049

ایثار و فداکاری

به روایت از اسد تیموری : یک روز ماه رمضان بود و هوا هم خیلی گرم، شهید خوش سیما را دیدم که با دوچرخه آمد. گفتم : تو با این دهان روزه و معدة مریضت چرا این کار را می کنی؟ ماشین که در اختیارت هست، چرا از آن استفاده نمی کنی؟ گفت : ماشین را برای مأموریت برده اند، من برای خدا کار می کنم اگر قرار باشد منتظر بمانم تا ماشین بیاید از کارها عقب می مانم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه