امور خیر و عام المنفعه
به روایت از بی بی زهره ثنایی نژاد : یک روز شهید سید حسین چند دست لباس و چند جفت چکمه آورد و در مغازه به من داد و گفت وقتی برای نماز به مسجد رفتید اینها را هم برای جبهه بدهید. د.ر روز بعد که دوباره ایشان به در مغازه آمد دید من هنوز لباسها و چکمه ها را نبرده ام گفت: خاله جان شما که هنوز اینها را نبرده اید گفتم: حالا دیر نمی شود می برم. لبخند تلخ بر لبانش نشست و گفت: در کار خیر باید عجله کرد.
ثبت دیدگاه