عشق به جهاد
به روایت از علی رضا قاسمی : قبل از عملیات کربلای 5 شهید انفرادی فرمانده گردان یدا... کادر گردان را جمع کرد و در مورد عملیات برایشان صحبت نمود. بعد از اینکه سخنان ایشان تمام شد چند دقیقه ای به صورت خصوصی با برادر خوراکیان صحبت کرد. بعداً من مشاهده کردم که مجتبی با چشم گریان از چادر فرماندهی خارج شد، من از روی کنجکاوی دنبال ایشان رفتم و سؤال کردم: آقای خوراکیان چرا ناراحتی؟ گفت: برادر انفرادی می خواهد کاری بکند من را از اتصال با بی بی فاطمه الزهرا (س) خارج کند من دوست دارم این اتصال برقرار باشد ولی آقای انفرادی مانع می شود و می گوید تو نباید در این عملیات شرکت کنی، این قضیه گذشت تا اینکه بعد از دو روز من خودم نزد برادر انفرادی رفتم و با او صحبت کردم و راجع به این قضیه از ایشان سؤال کردم و آن بزرگوار گفتند: آقای خوراکیان فردی است محروم دوست، مردم دوست اگر در پشت خط باشد و در عملیات شرکت نکند به درد انقلاب و مردم محروم و مستضعف بیشتر می خورد و من به این دلیل گفتم که ایشان در این عملیات شرکت نکند و بماند. بالاخره پس از اینکه برادر خوراکیان با آقای اکبر که فرمانده گروهان بود صحبت کرده بود و با وساطت آقای اکبری، آقای انفرادی راضی شد که مجتبی در عملیات شرکت کند. همینکه این خبر به مجتبی رسید. بسیار خوشحال شد و از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. شب قبل از عملیات دعای توسل برگزار شد که ایشان بعد از دعا بخاطر اجازه ای که به او داده شد تا در عملیات شرکت کند بسیار شکرگزاری می کرد و اشک می ریخت و این را سعادتی از جانب خدا می دانست و یکسره از شهادت صحبت می کرد، که در همین عملیات بود که این بزرگوار به آرزوی دیرینه ی خود که شهادت در راه خدا و رسیدن به معبود خود بود رسید و شهید شد. روحش شاد و راهش پررهرو باد.
ثبت دیدگاه