آخرين وداع با خانواده
راوی نرگس خزایی : آخرین باری که برادرم هادی می خواست به جبهه برود به خانه ی ما آمد یکی دو ساعتی نشست و صحبت می کرد . مقداری گریه کرد به نحوی که مرا هم به گریه انداخت . گفت : من می روم . معلوم نیست برگردم یا برنگردم . مرا حلال کنید . درزندگی صبور باشید . در برابر غم و غصه های زندگی صبر و استقامت داشته باشید .
ثبت دیدگاه