شناسه: 169989

اولین اعزام

به روایت از فاطمه خدادادی : فرزندم علیرضا قبل از این که سرباز شود به سربازی رفت . ایشان را برگردانده بودند و گفته بودن شما یک سال دیگر باید به سربازی بیایی . وقتی برگشت آمد به خانه و گفت مرا برگردانید . شما راضی هستید که من جبهه بروم . گفتم : بله ما دلمان می خواهد که شما بروید و با دشمنان بجنگید . رفت و خودش را به سپاه معرفی کرد و در آنجا هم گفته بودند شما چون تک فرزند پسر هستی می توانی بروی خودت را معاف کنی گفت : نه واجب است امروز بروند و از مملکت دفاع کنند . امروز روزی است که همه باید بروند و از میهن خود دفاع کنند و اگر هم شهید شدی همه ی ما سرافراز هستیم . چون جانت را در راه اسلام فدا کردی و از دین و ناموست دفاع کردی .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه