خبر شهادت
به روایت از ماشالله خدا بخشی : یادم هست که در حال خواندن نماز مغرب و عشاء بودم که زنگ خانه بطور مداوم به صدا در آمد نمازم را تمام کردم و در را باز نمودم فراش مدرسه بود که خبر آورده بود پسرم علی خدا بخشی تماس گرفته همه خانواده را خبر کردم و سریع خودم را به آنجا رساندم و با او صحبت کردم به او گفتم چرا اینقدر دیر تماس گرفتی و چرا نیامدی؟ گفت تا پنج روز دیگر به خانه می آیم بعد از صحبت کردن با همه خانواده خدا حافظی کرد پنج روز که گذشت همه منتظر او بودیم که دوستانش به در خانه آمدند و بعد از مقدمه چینی خبر شهادت پسرم را به من دادند.
ثبت دیدگاه