شناسه: 170234

عشق به جهاد

به روایت از جواد کرمانی : یادم هست یکی دو شب به عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه مانده بود که به برادر خانمم جواد خانی گفتم جواد جان شما مجروحیت جنگی داشتی و جانباز محسوب می شوی لازم نیست که در این عملیات شرکت کنی و می توانی در خط عقب به سربازان خدمت کنی او با گفتن این حرف من ناراحت شد و گفت من تا آخرین نفسم برای وطن و اعتقاداتم می جنگم و این مجروحیت را به حساب نمی آورم. موضوع گذشت و عملیات شروع شد و حجم آتش دشمن دقیقه به دقیقه بیشتر می شد و تداخل نیروها با هم خیلی کار را سخت کرده بود. من در کنار ایشان بودم و قصد پیش روی را داشتیم به او گفتم می توانی در همین جا بنشینی تا ما برگردیم. گفت من نیامده ام که اینجا بنشینم و اصلا صحیح نیست که من بنشینم و بچه های دیگر تلاش کنند. بلند شد وبه جلو رفت. در آن لحظه درگیری بالا گرت و دیگر او را ندیدم تا اینکه بعد از نیم ساعت یا چهل دقیقه خبر شهادتش را از نیروهای دیگر شنیدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه