خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایتاز قاسم خانقلی : یک شب در خواب دیدم که مرتضی بین خانة خودشان و همسایه شان ایستاده بود محاسنش را تیغ گرفته بود و خیلی خوشحال بود، به او گفتم چرا به خانة خودت نمی روی؟ گفت: آمده ام از همسایه خبر بگیرم.
به روایتاز قاسم خانقلی : یک شب در خواب دیدم که مرتضی بین خانة خودشان و همسایه شان ایستاده بود محاسنش را تیغ گرفته بود و خیلی خوشحال بود، به او گفتم چرا به خانة خودت نمی روی؟ گفت: آمده ام از همسایه خبر بگیرم.
ثبت دیدگاه