شناسه: 170403

شجاعت و شهامت

به روایت از برات علی شجاعی رباطی : حسین خالقی بعد از اینکه از عملیات برگشتند جبهه دارخوین به دیدار من آمد و گفت: احمد یک خاطره شیرین از این عملیات برای شما تعریف می کنم و اینچنین گفت هفتاد نفر از اسیران عراقی را به من تحویل دادند تا به پشت جبهه برسانم در بین راه که پاهایم در داخل پوتین تاول زده بود برای باز کرئن بند پوتین ایستادم که یکی از عراقیها رو به من برگشت و با زبان عربی به سایرین چیزی گفت: همه اسیران برگشتند و به طرف من حمله کردند با خودم گفتم یا امام زمان چه کنم ناچار چند تیر شلیک کردم دیدم همه اسیران شروع به التماس کردند و با شعارهای الموت الصدام به راه خود ادامه دادند . با خود گفتم: خدایا تو را شکر که این ترس را در دل دشمنان اسلام انداختی.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه