خواب ورویای شهید
ایشان تعریف می کرد که: " در موقع نگهبانی در سنگر بودم که کم کم خوابم برد،بعد در خواب دیدم که سیدی به طرف من آمد و گفت: " خادمی بلند شو، ار حالا اسیر شوی چه کار می کنی؟ " بعد من از خواب بیدار شدم و دیدم که اطرافم کسی نیست. "
ایشان تعریف می کرد که: " در موقع نگهبانی در سنگر بودم که کم کم خوابم برد،بعد در خواب دیدم که سیدی به طرف من آمد و گفت: " خادمی بلند شو، ار حالا اسیر شوی چه کار می کنی؟ " بعد من از خواب بیدار شدم و دیدم که اطرافم کسی نیست. "
ثبت دیدگاه