پیش بینی شهادت
یادم می آید آخرین دفعه که برادرم نریمان به مرخصی آمده بود موقع رفتن اش من ظرفی را پر از آب کردم تا که پشت سر ایشان بریزم ولی ایشان از ریختن آب پشت سرش ممانعت کرد وقتی علتش را پرسیدم گفت : من دیگر باز نخواهم گشت پس بهتر است که آب را نریزی و این آخرین دفعه ای است که ایشان را دیدم و ایشان همچنان با شهادتش به سوی معبود خویش پرگشود و مرا اینجا با چشمانی منتظر در انتظار گذاشت .
ثبت دیدگاه