شوق پرواز
به نقل از برادر شهید: از چند سال قبل از شهادتش، تغییر کرده بود. انگار که دیگر در این دنیا نبود. همراه هم به گلستان شهدا میرفتیم. یک بار وقتی در کنار قبر محسن، برادرمان رفتیم.
گفت: «اگر محسن را نیاوردند، اینجا جای من میشود.»
روز دیگر، وقتی با شهید سرمدی و یکی دیگر از رفقا به گلستان شهدا رفته بودیم، عباسعلی داخل قبری خالی رفت. در آنجا چند لحظهای خوابید و در همان حال گفت: «در اینجا آدم احساس عجیب و غریبی دارد.»
شهید سرمدی هم همین کار را تکرار کرده و گفت: «در اینجا احساس راحتی و آرامش دارم.»
آن روز در جمع ما آن دو شهید حس و حال دیگری داشتند که شاید ما کمتر متوجه میشدیم. سرانجام این حس و حال آنان را رساند به جایی که لایقش بودند.
ثبت دیدگاه