عشق به جهاد 1
به روایت از محمد حسین مهدوی مهر :در یکی از عملیّاتها گلولة تیربار به دست مجید افقهی اصابت کرده بود. نحوة مجروحیّت به گونه ای بود که تیر کنار عصب دست واقع می شود و کوچکترین بی احتیاطی، فلج شدن دست را به همراه داشت. وقتی دکتر این وضعیّت را می بیند، تصمیم می گیرد که او را برای درمان به تهران منتقل کند. شهید وقتی از تصمیم پزشک مطّلع می شود، در فرصتی که پرستار می رود برای بستن دستش وسایل پانسمان را بیاورد، پنس را برداشته و گلوله را از دستش خارج و روی میز می گذارد. وقتی که پزشک مراجعه می کند، شهید افقهی به او می گوید: کاری را که شما از عهدة آن بر نیامدید، من خودم انجام دادم. حال شما دست را پانسمان کنید که می خواهم به خط بروم. دکتر وقتی این روحیّة قوی را در ایشان مشاهده می کند، مجذوب شهید شده و از او می خواهد چند دقیقه با هم گفتگو کنند و شهید هم قبول می کند. دکتر شدیداً تحت تأثیر روحیّة بالای ایشان قرار گرفته بود و ایشان را به اتاق خودش برده بود و صبح هم ایشان به طرف خط عازم شدند.
ثبت دیدگاه