عشق به جهاد
به روایت از معصومه راضی : علی دو مرتبه به جبهه رفته بود و برگشته بود برای سومین بار که می خواست عازم شود چون مسئولیت من، مادرش و مادر بزرگش همگی به عهده اش بود به او اصرار می کردیم که نرود ولی ظاهرا ثبت نام کرده بود، یک روز از بلندگوی روستا اعلام کردند که برای بدرقه رزمندگان و بسیجی ها به مسجد روستای کاریزنو بیایید. علی با همان لباس کار مکانیکی همراه من، مادرم و خواهرم همگی به طرف مسجد راه افتادیم تا با رزمنده ها خداحافظی کنیم. آن جا همسرم تحت تاثیر جو پر شور و اشتیاق حاکم بر مسجد قرار گرفت و همان جا تصمیم گرفت که برای سومین مرتبه عازم شود و همان جا به من گفت: که من هم می روم و هر چه اصرار کردیم فایده ای نداشت و همان روز ثبت نام کرد و با همان لباس کارش همراه سایر رزمندگان به راه افتاد و عازم جبهه های حق علیه باطل گردید و می گفت: می خواهم نذرم را به جا آورم و ادای دین نسبت به اسلام کنم.
ثبت دیدگاه