عشق شهادت
راوی قاسم دیوان: یک روز صبح بعد از اینکه از خواب بیدار شدیم و در حالیکه هنوز روی کیسه خوابهای انفرادیمان نشسته بودیم، یکی از بچه ها چون در آن زمان از لحاظ تدارکات و مواد غذایی در تنگنا بودیم و فکر می کرد که بچه ها در حال حاضر آرزوی خوردن کله پاچه ، چای وغیره می کردند. با این گمان گفت: بچه ها الآن چه آرزوی دارید؟ محراب هم بلافاصله در جواب گفت: من تنها آرزویم شهادت در راه خداست. تمامی بچه ها شوکه شدند.
ثبت دیدگاه