شناسه: 171438

نوجواني و جواني

راوی علی خسروی: یک روز در ستاد دور هم نشسته بودیم و هر کس از دوران جوانی چیزی می گفت . محراب هم خاطرهای از دوران جوانیش تعریف کرد و گفت ک زمانی که در دبیرستان درس می خواندم یکی از بچه ها با کارهایش یکسره موجب آزار و اذیت بچه ها می شد . در دو سه مورد به او چیزی نگفتم به امید آنکه از خودش بفهمد و دیگر آن کارها را نکند . اما یک روز دیدم که او پاهایش را از گلیمش دراز تر کرده است . من هم برای اینکه او را ادب کنم دو چرخه اش را به بالای پشت بام دبیرستان بردم و از همانجا سوت زدم و به بچه ها گفتم ک بچه ها کنار بروید . وقتی بچه ها کنار رفتند دوچرخه را پایین انداختم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه