خاطرات سياسي
راوی حسین اصفر کیمایی پور: یک روز علی اصغر در راه پیمایی علیه رژیم شاه شرکت کرده بود ، مردم به نزد پدر من آمده و گفتند: علی اصغر و دوستانش به تانکها سنگ پرانی می کرده اند . وقتی که علی اصغر از تظاهرات بر می گردند و به خانه می آید مادرم در حال خواندن نماز خواندن است پدرم او را دعوا می کند . بعد از اینکه مادرم نمازش تمام می شود علی اصغر به مادرم می گوید .این چه نمازی است که شما می خوانید و حال آنکه پدرم مرا به خاطر شرکت در راه پیمایی مورد مؤاخذه قرار داده و من ازاین کار منع می کند .
ثبت دیدگاه