شناسه: 171451

خاطرات سياسي

راوی ماشاءاله حسینی محراب: روزیکه مردم مشهد در خانه سید عبدا... شیرازی جمع شدند و محل نیروهای پایداری را به آتش کشیدند ، اصغر همان روز می خواست به آنجا برود ولی جلویش را گرفتم و گفتم : بابا جان ، امروز خیابانها شلوغ است . اصغر گفت : خون ما که از خون دیگران رنگین تر نیست . چرا آنها کشته شوند ولی من نشوم . بگذار ما هم کشته شویم . آنها به راه دین می روند ما هم باید به را دین برویم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه