مقام و منزلت شهيد
راوی علی خسروی: یک روز به اتفاق سحراب به دفتر فرماندهی لشکر رفتیم . پشت درب دفتر یکی از برادران پشت میزی نشسته بود که کسی بدون اجازه وارد اتاق نشود . محراب از آن برادر پرسید : برادر کاوه کجا هستند ؟ آن برادر گفت برادر کاوه داخل اتاق جلسه دارند . در همین هنگام محراب درب را باز کرد و به داخل اتاق رفت . من تعجب کردم چون در موقع جلسه حتماً در می زنند بعد داخل می شوند - وقتی محراب از اتاق بیرون آمد به او گفتم : حاجی چرا بدون اجازه به داخل اتاق رفتی ؟ گفت : اتفاقاً چند بار این برادر هم به محمود گفته : برادر محراب همیشه بدون اجازه سرش را می اندازد و به داخل اتاق می آید . محمود هم در جواب به او گفته : اشکال ندارد ، محراب حسابش با بقیه فرق می کند.
ثبت دیدگاه