پرهيز از گناه
راوی علی صلاحی: در سفر حج تمتع سال 64 افتخار داشتیم در خدمت شهید محراب باشمو محراب یک اخلاقی داشت که وقتی برای رفع حاجتی می رفت به دستشویی خیلی دیر بیرون می آمد. داخل فرودگاه به صف ایستاده بودیم و داشتیم می رفتیم که گذرنامه ها را بدهیم و سوار هواپیما بشویم یک مرتبه گفت: من بایستی تا دستشویی بروم و بیایم. گفتم فلانی اگر بروی هواپیما می رود و می مانیم گفت: من زود می آیمو خلاصه به صف ایستادیم تا نوبتمان شد. برگشتم دیدم محراب نیامده مدراکش هم دست من بود مجدد برمی گشتیم ته ستون . باز نوبتمان می شد ولی دیدم نیامد. دفعة سوم آمدم و در دستشویی پیدایش کردمو در زدم گفتم: که اینجایی گفت: آره. گفتم : مدارکت را از زیر بگیر. مدارکش را دادم و گفتم آقا ما رفتیم شما ماندی در هواپیما نشستیم کنار من نشست گفت حالا وقتی که آنجا برسیم آبی چیزی گیر می آید؟ گفتم: چرا . گفت: آخر نتوانستم طهارت بگیرم به محض رسیدن بایستی دوش بگیرم بعد به جده هم که رسیدیم تا پیاده شدیم و وارد سالن فرودگاه جده شدیم برای اولین بار چشم من و ایشان به خانمی که روسری روی سرش نبود افتاد. دیدن چنین افرادی برای اولین بار یک پدیدة جدیدی بود بیشتر نظرها را به خودش جلب می کرد تا چشمش افتاد به یکی از این خانمها دیدم دست من را گرفت و کشید و ایستاد من هم ایستادم دیدم یک چیزی را دارد زیر لبش می گوید. گفت برویم پنجاه متر بعد آمدیم یکی دیگر را دید باز دست من را گرفت ایستاد باز خواند یک پوف دیگری کرد و گفت: برویم. گفتم: بابا این چیه . گفت: هیچی مادرم به من گفته که وقتی رفتی عربستان در جده اینها را می بینی به خاطر اینکه مرتکب گناه نشوی وقتی آنها را دیدی بایست و یک آیه الکرسی بخوان یک پوف بکن دوباره راه بیفت گفتیم اگر اینجوری بخواهد باشد این فاصله 200 متری را ه نیم ساعت طی کنیم هر 10 متری باید بایستی و پوف کنی.
ثبت دیدگاه