شناسه: 171468

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی زهرا حسینی محراب: بعد از شهادت برادرم یک شب خواب دیدم که برادرم (علی اصغر) در مکان دوری بین دو کوه قرار دارد. در همین هنگام خواهرم طاهره در حالیکه سرش لخت بود به سر و سینه اش می زد و می گفت: برادر جان، حاج اصغر کجایی؟ در این موقع من به برادرم اصغر رسیدم صورتش خاکی بود. آن را بوسیدم و گفتم: برادر نگاه کن این خواهرمان طاهره است که از دوری تو اینطوری می کند. حاج اصغر به من گفت: خواهرم طاهره کفش به پایش ندارد و پاهایش لخت است اینجا خار دارد. بعد یک جفت دمپایی به من داد و گفت: بروید اینها را به خواهرم طاهره بدهید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه