شناسه: 171477

احساس مسؤليت

راوی علی ایمانی: خاطره ای که خود ایشان نقل می کردند این بود که: در یکی از شبهای سرد زمستان گروهی از برادران رزمنده از سمت دیوان دره به طرف بیجار حرکت کرده بودند. در آن موقع تأسیس جاده به عهده ارتش بود که آنها ساعت 8 صبح می آمدند و ساعت 4 بعد از ظهر قبل از تاریک شدن هوا به مقرشان برمی گشتند. این گروه در راه به کمین ضد انقلاب خورده بودند. ضد انقلاب کفشها و جورابهایشان را بزور از پایشان درآورده بود. به آنها دستور داده بودند که با پاهای برهنه بر روی برف به راه بیفتند.آقای محراب وقتی که شنیده بود نیروها به کمین خورده اند. خودش را رسانده بود ولی چون آنها از راههای مال رو رفته بودند تعقیب آنان با ماشین امکانپذیر نبود. بعدها مشخص شد که خیلی از برادران بر اثر سرما به شهادت رسیده اند و هر کس هم که تیر می خورده و روی زمین می افتاده ضد انقلاب تیر خلاصی به او می زده است و آقای محراب بسیار متأسف بود که نتوانسته است به برادرانی که اسیر شده اند کمکی بکند. او از حدود 130 کیلومتری خودش را به منطقه رسانده بود که اگر بتواند به نیروها دربند کمکی بکند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه