شناسه: 171481

تواضع و فروتني

راوی علی اکبر دهقان نژاد: در زمان برپایی مسابقات آموزشگاه ها ، بعد از قرعه کشی یکروز بر حسب اتفاق غلی اصغر حریف یکی از دوستانش شد . علی اصغر و دوستش به قدری از این موضوع ناراحت بودند که هر دو نقر حاضر به رفتن روی تشک کشتی نمی شدند که بروند. مسئولین مسابقات به آنها کفتند : اگر کشتی نگیرید هر دو نفر شما از مسابقات حذف خواهیم کرد. بالاخره با اصرار مربیان و مسئولین کشتی آغاز شد . در راند اول هر دو کشتی گیر بدون انگیزه کشتی می گ رفتند. وقتی راند اول تمام شد دو کشتی گیر جهت استراحت به نرد کوچهای خود رفتند . در این هنگام برادرم به اصغر گفت :چرا کشتی نمی گیری؟ اگر این کشتی را ببری حتما قهرمان می شوی . علی اصغر گفت : آخر ما با هم دوست هستیم سپس با اصرار مربی و دیگراد جهت کشتی گرفتن آماده شد . در پایان مسابقه زمانی که داور می خواست دست علی اصغر رابالا ببرد او از این کار جلو گیری کرد . بلافاصله دوستان علی اصغر او را بغل کردند و با صلوات او را بیرون بردند . زمانی هم که علی اصغر به عنوان قهرمان می خواست به بالای سکو برود اصرار می کرد که با دوستش با هم روی سکوی قهرمانی بروند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه