شجاعت و شهامت
راوی علی اصغر حسینی محراب: یکسری برادر محراب پس از شهادت محمود کاوه برای ما تعریف کرد و گفت : محمود کاوه با آن سنّ و سال کم و جثّة کوچک آنچنان ابهّتی داشت که حتّی نیروهای عراقی هم از او می ترسیدند . در جریان عملیّات یک روز کاوه از ناحیّة دست مجروح شد . ضدّ انقلاب گمان کرده بودند محمود کاوه شهید شده است . به همین دلیل مردم مهاباد در شهر شلوغ کرده و عنوان نموده بودند که اصل کاریی پاسدارها (محمود کاوه) از بین رفته ، پس حالا وقت آن است که شلوغ کنیم . محمود وقتی جریان را فهمید با همان دست مجروحش سریع به اتّفاق سوار یک ماشین تویوتا شدیم و زمانیکه به فلکة اصلی شهر مهاباد رسیدیم به قسمت عقب ماشین رفت و به راننده گفت : دور فلکه دور بزن . خودش هم عقب ماشین به حالت ایستاده به مردم گفت : نه آقاجان ، آن کسی که گفته محمود کاوه شهیده و الان زنده نیست . اشتباه فهمیده است . ببینید من هنوز زنده و در خدمتتان هستم. پس از آن که کاوه را دیدند شلوغی شهر مهاباد پایان یافت .
ثبت دیدگاه