خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از ثریا حسینی : محمود را درخواب دیدم که کت وشلوار دامادی اش را پوشیده بود و با دسته گلی واردخانه شد . می خندید و خوشحال بود دو پسر هم در دو طرفش ایستاده بودند. از او سوال کردم که برای چه آمده است ؟ صورتم را بوسید اشک در چشمان جاری شد و گفت : مادرجان آمده ام تا از این طفلان مسلم نگهداری کنم .
ثبت دیدگاه