خواب و رویای دیگران در مورد شهید
یک شب مرتضی را خواب دیدم که سوار بر موتور دارد می رود تا چشمش به من افتاد صورتش را به عقب برگرداند و به من گفت : من رفتم و به جایگاهی که می خواستم رسیدم.
یک شب مرتضی را خواب دیدم که سوار بر موتور دارد می رود تا چشمش به من افتاد صورتش را به عقب برگرداند و به من گفت : من رفتم و به جایگاهی که می خواستم رسیدم.
ثبت دیدگاه