شناسه: 172158

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از عباس علی حسین زاده : یک شب خواب دیدم که در منزل شهید محسنی دوست و همرزم پسرم محمد علی حسین زاده هستم پسرم نیز در آنجا حضور داشت او به نزد من آمد و گفت: پدرجان چرا ناراحتی گفتم برای شهید محسنی ناراحتم. ایشان گفتند ناراحت نباشید بیایید تا چیزی را به شما نشان دهم بعد از کمی راهپیمایی به یک باغ بزرگ و زیبا رسیدیم وارد باغ شدیم در وسط باغ دیدم که یک قوچ بزرگ بر روی زمین افتاده و تلف شده است و کمی آنطرفتر از آن یک بره است که او را تازه ذبح کرده بودند من به پیش بره رفتم و سر او را که جدا شده بود برداشته و به روی سینه ام گذاشتم در همان لحظه از خواب بیدار شدم و خیلی پریشان بودم تا اینکه صبح شد و خبر رسید که یکی از جوانهای شرور روستایمان در اثر تصادف فوت نموده است و چند روز بعد که خبر شهادت پسرم رسید و زمان دقیق شهادتش را سوال کردم متوجه شدم همان شبی که خواب را دیده بودم پسرم شهید شده است و تعبیر خوابم را اینگونه پنداشتم که قوچ تلف شده آن جوان شرور و آن بره ذبح شده پسرم بوده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه