شناسه: 172297

امانت داری

یک دفعه که من و همسرم به مسافرت رفته بودیم برادرم حسن وخواهرم منزل مابودند وشب را آنجا می خوابیدند بعد از چند روز که ما از سفر باز گشتیم درب یخچال را که باز کردم دیدم همان مقدار گوشتی که در یخچال بوده هست و دست نخورده به خواهرم گفتم : چرا غذا درست نکردی گوشت را استفاده نکردید ؟ خواهرم گفت : حسن اجازه نداده است و گفته : ما اجازه نداریم بدون اجازه دست به وسائل بزنیم و این چند روز را نان و ماست خوردیم و حسن عادتش بود که بدون اجازه دست به وسائل کسی نزند و حتی اگر آن شخص خواهر یا برادرش باشد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه