شناسه: 172300

عشق به شهادت

به روایت از مریم حسین پور : یکی ازویژه گیهای برادرم حضور متعدد او در جبهه های جنگ بود. بخاطر دارم در یکی از روزهای زمستان که هوا هم سرد بود برای خداحافظی پیش من آمد وگفت: خواهرجان من امروز می خواهم به جبهه بروم ولی پول ولباس مناسب ندارم من به او گفتم: با این وضع به جبهه نرو کسی که شما را مجبور نکرده شما طلبه هستید وپشت جبهه ها هم می توانید فعالیت کنید ولی او به من گفت: خواهرجان این دفعه من نیستم که می خواهم به جبهه بروم مرا فرا می خوانند. گفتم: چه کسی؟ او سرش را پایین انداخت ودیگر چیزی نگفت. یک مقدار پول ویک شلوار گرم به او دادم ورفتم که ساکش را برایش مرتب کنم در ساک او فقط یک جلد قرآن ،تسبیح ومهر وچفیه بود وچیز دیگری نداشت او از ما خدا حافظی کرد ورفت ودیگر او را ندیدم تا اینکه خبر شهادتش را به ما دادند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه