شناسه: 172302

ایثار و فداکا ری

به روایت از رضا حسین پور : روزی که تصمیم گرفته بود از حوزه علمیه سبزوار به تهران برود قبلش به زورق آباد آمد و مقداری از وسائلش را آورد تا به تهران برود و امتحان ورودی حوزه تهران را بدهد . بعد من دیدم فرشی که با خود به سبزوار برده و چراغی که آنجا داشت را با خود نیاورده . وقتی علتش را از حسن سوال کردم گفت : مادر جان در آنجا دوستی بنام حسینعلی دارم که با من در یک اتاق زندگی می کرد حال اگر فرش را می آوردم اتاقش خالی می شد و با آمدن میهمان و دوستانش خجالت می کشید و به چراغ هم احتیاج داشت و بعد از شهادتش دوستش چراغ و فرش را که نزدش امانت بود را آورد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه