خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1
به روایت از ابوالقاسم حسینی : بعد از شهادت محسن ، یک روز پسر خاله ام به خانه ی ما آمد و تعریف می کرد : خواب دیدم با ایشان در جایی در حال صحبت هستیم و به او می گویم قسمت نشد که تو در اینجا ازدواج کنی و سرو سامان بگیری؟ محسن هم پاسخ می دهد : در اینحا یک حوری هایی در اختیارمان هستند که یکی از آنها هم در دنیا پیدا نمی شود.
ثبت دیدگاه