شناسه: 172443

شجاعت و شهامت

به روایت از ابوالقاسم حسینی : دو روز قبل از عملیات روستایی درآنجا بود به نام اشنویه که در آن اتراق کردیم .شب ، خداحافظی ها انجام شد و فردا صبح عازم منطقه شدیم، باید از اروند رود عبور می کردیم ، رودخانه ای که 1200 متر عرض داشت و جزر مدهای و حشتناکی در آن صورت می گرفت .وقتی موجها با سرعت 80 کیلومتربه هر جایی می خوردند کاملاً متلاشی می شد. درکل روز فقط 20 دقیقه رودخانه آرام بود که بچه ها می بایست در همان فرصت کم ازآن عبور می کردند .درآنجا نهرهایی وجود داشت که بچه ها با قایق در آنها مستقر بودند تا عملیات شروع شود من بی سیم چی آقای حسنی بودم و به اتفاق چند نفر دیگر درقایق منتظر بودیم ، قبلاً تعدادی از نیروهای غواص منطقه را پاکسازی کرده بودند . رمز عملیات که گفته شد همه قایقها حرکت کردند .ما هم تا وسط آب رسیدیم به یکی از سکوهای آنجا برخوزد کردیم و قایق واژگون شد ، بالاخره با سختی بسیار زیادی توانستیم خودمان را به خشکی برسانیم .در آنجا به آقای حسنی گفتم : حاج آقا، بی سیم خراب شده من چی کار کنم ؟ او گفت: بی سیم را بیانداز برو سریع اسلحه را پیدا کن و با من بیا . آقا محسن درآنجا خیلی عصبانی شده بود چون ترکیب و آرایش نیروها کاملاً به هم خورده بود و هر کس کار خودش را می کرد و فقط خداوند حافظ ما بود به طوری که انگار رزم شبانه انجام می دادیم .اسلحه ها همگی روی دوش بچه ها بود و گاهی فقط منور زده می شد که همه می خوابیدند یادم می آید تا پشت خاکریز اول دشمن ، یک تیر هم شلیک نکردیم . درحال حرکت بودیم که به سنگری برخورد کردیم که در آن یک دوشکا بود که تمام منطقه را پوشش می داد و همان به تنهایی کل گردان ما را زمین گیر کرده بود .بالاخره آقامحسن دیگر نتوانست طاقت بیاورد ونارنجک را برداشت و سینه خیز به طرف دوشکا رفت ، هر چه آقای خزایی اصرارکردند که تنها نرود ولی ایشان گوش به حرف او نداد و تنهایی رفت به طرف آن . به نزدیک آن که رسید ضامن نارنجک را کشید و به داخل سنگر پرتاب کرد و بعد از چند لحظه دوشکا هم خاموش شد و بچه ها یک روحیه ی عجیبی پیدا کردند.درهمان جا آقای فاضل فرمانده گردان شهید شده بود و آقای خزایی و ثابت هم مجروح شده بودند و تمامی مسئولیت گردان به دوش آقای حسنی بود و ایشان با تو جه به مسئولیتی که داشتند به طوری بچه ها را منظم و هماهنگ می کردندکه هیچ کس جای خالی فرماندهان را متوجه نمی شد و توانستیم نیروها را صحیح و بدون تلافات برگردانیم.و بعد از عملیا ت والفجر 8 به خاطر رشادت هایی که ایشان از خود به خرج داده بود به جانشین گردان منصوب شدند که همه بچه ها از شنیدن این خبرخوشحال شدند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه